پسرک سر به هوا

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

وبلاگ نویسا آدمای مهربونی هستن
الان که دارم این مطلب رو مینویسم هیچ تصوری از خواننده هام ندارم
نمیدونم نفر اولی که کامنت میذاره دختره یا پسر
نفر آخر چی؟دختره؟پسره؟میشناسمش یا حرفش چیه؟

آخرین مطالب
  • ۲۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ...
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۲۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ...

۲۳:۰۳۲۲
مهر

به احتمال پنجاهو یک درصد(نگو اون یه درصدش رو چجور حساب کردم.. خودمم نمیدونم) چارشنبه  این هفته حرکت میکنم به سمت تهران

تک و تنهایی

بدون یار و اغیار...(این دومیه نمیدونم ینی چی..واسه قافیش پروندم)

خلاصه سه چهار روزی مهمون هستم.یه مشکلی پیش اومده که باید کمتر از سه روز حلش کنم. ینی بیشتر بشه سوختم! قدیما یه مسابقه ای تلویزیون نشون میداد طرفو غل و زنجیر شده به همراه یه دسته کلید توی اکواریوم مینداختن. این باید خودشو ازاد میکرد(؟) یه چی تو این مایه ها بود.

 اون بخت برگشته الان منم. منتظر پست های انتقادی و ای بابا این چه شهریه چه وضعشه و دلم توش فلج شده و چرا اینقد پچل(بخون کثیف)هستو فیلان بیسارم باشین!

خلاصه میخام ببینم پاییز اونجا چه رنگیه.. مث اینجا بی رنگ و روعه یا مث این فیلمای عاشقانس که رو برگا مث سگ و گربه دنبال هم میدوون و برگ خشک شده میریزن رو سر و کله هم و مابقی ماجرا:)))) (خب چیه فیلم عاشقانه نمیبینم!)

اینجا که این روزا خوش نمیگذره. 

واسه شما چجوره؟

پست بذارین. اون ستاره های لامصبو روشن کنید تا بیایم بخونیم، دلمون گرم بشه

+عنوان پست نمیدونم از کیه..ولی معنی خوبی میده. میگه تو(ینی من) همون بچه ای هستی که جلوی بستنی فروشی انگشت اشاره ت به سمت بستنیا بلند میشه.. اسباب بازی میبینی باز پا زمین میکوبی که اینو میخوام برام بخرین

اون یکی مغازه باز جیغ و گریه سر میدی که اون کوفتیو میخوام

زندگی همون ننه(ببخشید مادری) هست که یا با کلامش قانعت میکنه نه واست خوب نیست و بچه خوبی باش جلو ملت آبروریزی نکن..یا مچ دستتو محکم میگیره تا خود خونتون خاکت میکشه.. در هر دو صورت باید قید آرزوها و شیطنت هاتو بزنی و خونه بری و واسه دیکته فردا آماده بشی

۲۲:۳۰۲۱
مهر

فدای سرت اگه برگا میریزه

گلم این فصله دست ما نی که

هرچی که داریم آرزوی بقیه س

گرچه که واسه ما سهم کوچیکه

Red man
۱۸:۰۱۱۸
مهر
برگه های کوییزشون تصحیح شده بود. گند زده بودن
سرکلاس رفتم  
طبق قانون نانوشته ای که ملزم به اجراش بودم شروع کردم به داد و بیداد کردن. توی این کار تبحر خاصی پیدا کردم. من که ماه تا سال صدامو بالا نمیبردم الان میتونم نیم ساعت پشت سر هم فریاد بکشم انواع و اقسام تهدید ها رو بکار ببرم. چند دقیقه ای قار قار کنم و سعی کردم ذهنشون رو بهم بریزم. 
بدون اینکه بزنم زیر خنده و خدایی خوب این نقش رو از بر شدم.
به هر حال بعد از تهدید کورسوی امیدی رو بهشون اضافه کردم.
قرار شد نمرات رو آخر جلسه به بچها اعلام کنم.
درس بعدی رو شروع کردم. جیکشون در نمیومد مگر پچ پچ های نا مشخصی که از وسط کلاس میومد.
فهمیدم صدای کیه. قاسمعلی زاده بود! دستشو میبرد جلوی دهنش انگار من متوجه نمیشم که داره پچ پچ میکنه.
قاسم علی زاده دانش آموز خوبی بود از درسش راضی بودم و نمراتش بالا بود.
یه پسر تپل با کله ی تراشیده و فاز لاتی رو تصور کن. این قاسم علی زادست. مث ادم بزرگا راه میرفت و حرف میزد. از اون طرف سر کلاس پر حاشیه بود. حواس خودش، بغل دستیاش و حتی من رو پرت میکرد. 
با چشم بهش تذکر دادم که خودتو جمع و جور کن
آدم نشد
نمیخواستم توی جمع ضایعش کنم سر همه بچها فریاد زدم که ساکت!
همه ساکت شدن الا اون!
باز دیدم داره روی مخم پیاده روی میکنه. وسط کلامم اسمشو صدا زدم و تهدیدش کردم که دفعه بعد پشت در هستی.
پوست کلفت تر از این حرفا بود!
باز دیدم داره روی مخم پیاده روی میکنه.این بار اون سیم قرمزه ی مخم پاره شد. همون سیم قرمزی که کنار سیم سبز روی تمام بمب ها توی فیلمای ایرانی هس.
منفجر شدم اما اینبار کاملا واقعی بود.نقش بازی نمیکردم. با یه فعل زشت از کلاس اخراجش کردم. بعد از من چندتا از بچها اون لغت رو در حین رفتنش تکرار کردن.
همچنان حواسش بود از اون فاز لاتی ای که ذکر شد نیفته.
بعد از کلاس پیش مدیر بردمش و با صدای بلند شکایتشو کردم.
سرتو درد نیارم.. قاسم علی زاده ما هم با تمام فاز لاتی ای که داشت به گریه افتاد.
نمیدونم این نوشته تا چه مدت روی این آدرس باقی میمونه اما اگه یه روز فامیلیتو توی گوگل سرچ کردی و اینجا رو واست باز کرد، بدون اولین نفری بودی که بیرونش انداختم!
این واسه تو خاص نیست بارها بیرون شوت شدی. به قول اقای خ قبلا تهعد انضباطی هم دادی:))) ولی واسه من خاصه.
قاسم علی زاده میدونی من بعد از کلاس دو ساعت سر درد گرفتم ولی تو بعد از اون گریه، هیچی به هیچ جات نبود!:)))
قاسم علی زاده منم میتونسم مث بقیه بیخیال باشم و بگم هر چی شد، شد.اما روز اولی که وارد این کار شدم بابام برگشت بهم گفت ببین تو اینی. این انتخاب تو هس. چه خوب چه بد. پس وظیفتو انجام بده تا مال حروم نیاد تو زندگیت و از این قبیل حرفا. پس اگه بازم نیاز باشه همین آشه و همین کاسه!
قاسم علی زاده آدمیزاد هرچقدر هم کیفیت کارش بالا باشه اما پایبند به یه سری اخلاقیات نباشه پوچ و تهی هست. قاسم علی زاده دقت کن این نظر منه نه بقیه. چون خیلی از بی اخلاق ها مقام و منصب بلند بالایی دارن.
قاسم علی زاده حقیقتا فامیلی سختی داری..جان بابات عوضش کن
۰۱:۲۳۱۷
مهر

۲۳:۱۵۱۵
مهر

و پاییز غمگین همچنان ادامه داره. حتی این یکی دو روز بارونیش هم چیزیو نشست، چیزیو همراه خودش نبرد!

امشب همت کردم(!) و هزاردستان رو کامل دیدم. سریال خیلی خوبی بود. بازیگرای معروفی بازی کردن. جمشید مشایخی، عزت ا... انتظامی، داوود رشیدی، علی نصیریان و ممدعلی کشاورز.

در واقع داشتم شعبون استخونی رو دنبال میکردم که وارد این سریال شدم اما این آخر کار عاشق جمشید مشایخی(همون رضا تفنگ چی خودمون)شدم.

خطاطی که مظلومانه و بی دلیل تحت شکنجه و عذاب قرار میگیره. بعد دهن باز میکنه و از جوونیاش میگه. تو جوونی آدم جالبی نبوده. تفنگچی یکی از شاهزاده ها بوده و البته شکارچی قابلی.

با ابولفتح رفیق میشه و عقلش سرجاش میاد. درد و فقر مردم دور و برشو میبینه. عضو یه گروهک مخفی به اسم کمیته مجازات میشه و شروع به ترور کله گنده های قاجاری میکنه. یه روز خودش تبدیل به مهره سوخته میشه و به مشهد فرار میکنه. اونجا یه خطاط آدموار میشه.

حالا انگشتاش توانایی اینو داره که ماشه رو بچکونه و یه نامردو از پا درآره و هم میتونه چهار خط خوشنویسی بکنه تا دل جماعتی رو ببره.

گفتم که آدم جذابیه.دیالوگاش عالیه. آدم میخواد بابابزرگشو یه دوره کلاس نصیحت آموزی پیش رضا تفنگچی بفرسته!

اگه ندیدیش، بذار سر صف فیلم هایی که تو نوبتن واسه دیده شدن.

باز ازش تعریف میکنم!

+ میگه بارون میاد

میگم خب(یعنی باشه برو پی کارت)

+اینو گوش کن و بعدش برو اون دنیا. اون دنیا نه ها

این دنیا..همین که به واسطه یه بالشت و یه پتو...نه.. یه روانداز سبک میشه به سمتش عروج کرد 

۲۲:۲۳۱۲
مهر

اعتراف میکنم اونی که با این همه سن و سال، وقتی تو خیابون یه بچه سه چار ساله میبینه، زبون و شکلک در میاره اون خود منم!

۱۷:۴۵۱۱
مهر
چه خوب صحنه ها رو توصیف میکنه. فقط باید دستتو بذاری کف دستش و هرجا میگه دنبالش بری
خب یکم رض بشنوین.
یه پیشنهاد: امشب با نزدیک ترین ترین آدمی که کنارتونه بیرون برید و چرت و پرت بگین. 
خوبه. 
تو لاک پشت نیستی که سرتو توی لاکت فرو بردی.اگه آدم حرف نزنه، گلایه نکنه، خفه میشه
آخر هفته خوبی داشته باشی
رنگی باش
۱۷:۱۲۰۹
مهر
فیلم hichki 
خیلی فیلم خوبی بود.
 با این نوشته شروع میشه.
یه فیلم بالیوودی بود که پر از صحنه های مختلف بود. اون چیزی که بیشتر از همه منو جذب کرد همین بود. داستان توی یک فضای ثابت پیش نمیرفت.از خونه های داغون هند تا آدمای پولدار رو به تصویر کشیده بود. فیلم کمدی بود اما فراز و فرود های عالی ای داشت. ممکنه چند دقیقه بخندونتت و چند دقیقه بعدش یه غم گنده سر راهت بذاره.
نقش اول فیلم یه دختری هست به اسم نینا. بازیگر این نقش خیلی کاربلده.
 یه دختری که افتاده دنبال آرزوش(معلم بودن) و هیچ جوره کنار نمیاد. خیلی راحت ذوق زده میشده.
 شاده، روش های خلاقانه ای واسه تدریس داره و به روزه
 هرکاری انجام میده تا شکست نخوره.
اما طرف مقابلش کیا هستن؟
سندرم توره، بیماری عصبی ای که تیک های عصبی خاصی داره مث سکسکه کردن های ممتد. 
پدرش، که توی سن کم مادرشو ول میکنه و میره پی زندگی خودش تا یه وقت آبروش نره و شرمنده نشه.
مدیر مدرسه، که باید تواناییاشو بهش اثبات کنه.
معلم و بچه خرخونای کلاس A
کلاس F ! یعنی کلاس خودش. یه کلاس پر از اراذل اوباش به معنای واقعی! بچه های دبیرستاتی ای که هر غلطی انجام میدن! طرف سیگار میکشه مشروب میخوره و بزرگترین قمار باز کوچه پس کوچه ها هست و البته در کنارش دانش آموزه:| 
۱۷:۰۷۰۵
مهر
منم که طرفدار تیم خاصی نیستم و امیدوارم اون تیمی که لیاقتش رو داره (استقلال!)برنده بشه
۱۹:۴۹۰۲
مهر

... حالا حسابی ترسیدن. موس نمیکشن!

میرم سراغ حضور غیاب

لیست حضور غیابشون هنوز آماده نشده. از یکی برگه سیفید میگیرم تا اسماشونو بنویسم.

از اون چاقالوعه که ته کلاس نشسته[ و خیلی هم قلدر به نظر میاد ] شروع میکنم.

مجبورش میکنم بیاد جلو تر بشینه.

اسمش امیرحسین هست. فامیلیش ز### هست.

نفر بعدی؟

اونم فامیلیش ز### هست.

 نفر بعدی کیه؟ اونم اقای ز### هست....

بعله. از کلاس ۱۹ نفری ۱۸ نفر ز### هستن. 

یعنی جلسه بعد که میام سر کلاس میگم آقایون ز### خوبین؟ ۱۸ نفر همزمان جواب میدن. اون یه نفر هم مجبوره همرنگ جماعت باشه.

خب اینجور جاها ادم شک میکنه...! 

گفتم لابد این گودزیلا ها دارن فیلم بازی میکنن تا منو سرکار بذارن!

 آخه خودمون توی دوران دانش اموزی بهتر از این نبودیم! آخه مگه میشه ۱۸نفر یه فامیلو داشته باشن!؟

به هر حال کلاس تموم شد. با یه جمله از کلاس خارج شدم:

آقایون! جلسه بعد که لیست حضور ڠیاب میاد به جز این یه نفر‌[بهش اشاره میکند] هر کسی فامیلش ز#### نباشه سه نمره از پایان ترمش کم میشه! :)))

+ یک ترین پی نوشت: رفقای دانش آموز، کنکوری، حتی غیر کنکوری اما بازم کنکوری! 

ملینا اخیرا یه وبلاگ کنکوری زده. منم اونجا هستن.حتما یه سری بزنین و اگه دوس داشتین دنبال کنید.راه که افتاد میتونین از مطالبش استفاده کنید یا از تجربیاتتون استفاده میشه:)

+ دیروز که همه سیاه پوشیده بودن با این مدرسه رفتم. شاید اگه روز اول سیاه بپوشی شگون نداشته باشه!

سلیقه ننمه:]