پسرک سر به هوا

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

وبلاگ نویسا آدمای مهربونی هستن
الان که دارم این مطلب رو مینویسم هیچ تصوری از خاننده هام ندارم
نمیدونم نفر اولی که کامنت میذاره دختره یا پسر
نفر آخر چی؟دختره؟پسره؟میشناسمش یا حرفش چیه؟

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۷ :(
  • ۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۸ میم
پربیننده ترین مطالب
  • ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۴ سفر
  • ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۷ :(
محبوب ترین مطالب
  • ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۴ سفر
  • ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۷ :(
  • ۲۹ تیر ۹۷ ، ۰۰:۵۸ میم

۲۱:۱۱۱۵
مرداد

کاوه خان آفاق رو از سال ۹۲شایدم ۹۳شناختم. فک کنم یه ویدیو موزیکی که با یاس بیرون داده بود. 

نوازش گیتار الکترونیک کاوه میتونه شما رو توی خودش غرق کنه.

سبک آهنگاش راکه. به نظرم بعد هادی پاکزاد کسی به قدرت ایشون نیس.

یادم باشه یگی از آهنگای هادی رو هم بعدا میذارم

حتما #شال و #فلوکستین ش رو گوش کنین

شال اون شال سرخ تو

موج، موج موی تو

نرم ترین حادثه

چه زیباست...دور روی تو

بشنفین

۰۳:۴۳۱۲
مرداد

امشب به سرش بیخابی زده بود

منم

نشستیم و یه خوده حرفای مردونه زدیم.. از بدبختیا و دغدغه هام براش گفتم

چکیده ای از زندگیمو بهش منتقل کردم

گفتم که جرات خطا کردنو داشته باشه

امیدوارم ریسک کنه.

۰۵:۰۲۰۶
مرداد

تنهام. الان نیاز دارم با یکی حرف بزنم

از اون طرف خابم میاد و سفری در پیش دارم

۰۵:۰۰۰۶
مرداد

خب آدما

ینی من و تو خیلی با هم تفاوت دارن[داریم] من روی چونه خودم یک خال دارم که ازش بدم میاد اما از نظر تو ممکنه جالب باشه.

تو هم یه موی بلند داری که تا روی کمرت میاد اما توی گرمای این هوا ازش متنفری و تو فکر این هستی اون گیس ها رو به دست قیچی خانم آرایشگر بسپاری.

اما اون موها به نظزم جالب ترین چیزیه که یه زن داره

بیخیال زیاد رفتم تو حاشیه

بذار از اول بگم. 

آدما خیلی با هم تفاوت دارن، ظاهری، فکری، عقدتی و...

اما از اون ور یه شباهتایی هم دارن. نمیدونم تا حالا پامو از این جا بیرون نذاشتم اما فک میکنم این شباهتا بیشتر مختص مردم ماست.

مثلا چی؟

مثلا اغلبمون فک میکنیم

- حقمون بیشتر از اینیه که الان دستمونه. یه جا حقمونو خوردن

- تنهاییم

- کسی رو نداریم درکمون کنه

- تلاش و زحمتامون نادیده گرفته شده

- تو سختیا و غمای بقیه هستیم. کسی تو غم و سختی ما نیست

- حواسمون به رفیقای نابمون و اعضای خانوادمون هس و اونا حواسشون نیس

قبول کنید حداقل یبار این احساسات سراغتون اومده

حرف من اون آخریه

اون آخری دسشو گذاشته رو گلوم. میگه بلند شو احمق به خودت برس. زندگی خودتو درست کن

اون آخریه اعصابمو خرد کرده

۲۲:۵۷۰۴
مرداد
نا متعادلم
نه از گذشته خاطره خوبی تو ذهن دارم که آلبومشو مرور کنم نه به آینده اطمینان دارم تا بهش پناه ببرم
۲۳:۵۵۳۱
تیر

رفتم از بازار نیم کیلو فلفل دلمه ای و یه هندونه و سیب خریدم. 

تو راه برگشت داشتم آپارتمانا رو نگاه میکردم و به این فک میکردم خونه قدیمیمون چقد خوب بود. 

5 شنبه ها مادرم سروکوک( بخوانید" نون روغنی") میپخت و من مسئول پخش اونا به در و همسایه ها بودم. تک تک خونه ها رو تا ته کوچه میشناختیم.

 حتی اگه طرف کارگر بود یا یه قومیت دیگه ای داشت.

حالا چی؟ 

توی یه قوطی کبریت دارم زندگی میکنم. نهایتا همسایه هم طبقه ای رو بشناسم دیگه خیلی باحال و اجتماعی باشیم طبقه بالا و طبقه پایینو میشناسیم. مابقی طبقه ها که کلا نه اسمشونو میدونم نه قیافشونو به خاطر دارم.

نمیدونم چی باعث این شده. اما هر چی هست تو اون خونه که بی در و پیکر بود، احساس امنیت بیشتری داشتیم تا اینجا.

کجا بودم؟... اوم تو راه خونه

نه یکم جلو تر، سر سفره شام با خاهرم

بهش میگم: اون آقا چاقالوعه رو میشناسی تو ساختمون؟

-کدوم چاقالوعه؟ آفای ب؟

+نه بابا. یه آقا تپله بود. یکم گنده تر از آقای ب. همون که موهاش سفیده.

-آها اونو میگی.. نمیشناسم. فقط یکی دوباری دیدمش

+ امروز داشتم برمیگشتم خونه. کلیدو که انداختم تو قفل که بیام توو یهو در باز شد. بهش سلام کردم جواب نداد :| کله شدم! (ینی ضایع شدم!)

-:)))عه. خب لابد نشنیده

+نه بابا. فاصله شیکمش تا شیکم من دو وجب[دستش را از شیکمش دو وجب فاصله میدهد] بود. محاله نشنیده باشه. حقیقتا مردمان بی عشق که میگن ماهاییم!

- [در حالی که قاشق غذا در دهانش است و لپش باد کرده است، میخنند. جوری که لبخند پهنش محوت میکند!]

۰۰:۵۸۲۹
تیر

دوروز بهش زنگ زدم

صداش آروم بود. اینجورشو دوس ندارم. یه مشت آزمایشای چرت و پرت هم داده

نمیدونم نتیجش چیه

مگه میشه به بیمارستانا اطمینان داشت. قرار بود بره مشهد خوش بگذرونه.

نرفته هنوز

دلتنگشم. صداش آروم بود. اینجورشو دوس ندارم. دردت به جونم

من میراث تو ام

میشه برای مادر ها امشب دعا کنید؟

۲۳:۵۹۲۲
تیر

که اینقد زود بزرگ و بی احساس بشیم

۰۰:۴۶۲۱
تیر

من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو وسط زندگی ام گم شده است

من پای بدی های خودم میمانم

من پای بدی های تو هم میمانم

من را به گناه بی گناهی کُشتی

بانوی شکار اشتباهی کشتی

این ها همه کم لطفی دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز

درسته این شعر از علیرضای آذره.

حالا فک کنین صدای نازنین امیر خان عظیمی اونو اجرا کنه. چی میشه؟واقعا ترکیب متفاوتیه

حتما آهنگ لیلی رو از ایشون گوش بدین

۲۱:۳۵۲۰
تیر

از فلافل فروشی کنج انقلاب

از تمام کتاب فروشی هاش

از تمام دخترای مثلا خوشگلش

از تمام پسرای آغشته به مدش

از دانشگاه تهران و دانشجویی که جلوش دستفروشی میکنه

از تمام کثافت این شهر متنفرم