پسرک سر به هوا

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

دارم انشاء میکنم خاطرات زندگی رو

وبلاگ نویسا آدمای مهربونی هستن
الان که دارم این مطلب رو مینویسم هیچ تصوری از خواننده هام ندارم
نمیدونم نفر اولی که کامنت میذاره دختره یا پسر
نفر آخر چی؟دختره؟پسره؟میشناسمش یا حرفش چیه؟

آخرین مطالب
  • ۱۹ آبان ۹۷ ، ۰۱:۳۶ -
  • ۱۴ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۷ -
  • ۰۹ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۲ :/
  • ۰۴ آبان ۹۷ ، ۰۰:۴۲ -
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۲۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ...

اخراجی ها

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۱ ب.ظ
برگه های کوییزشون تصحیح شده بود. گند زده بودن
سرکلاس رفتم  
طبق قانون نانوشته ای که ملزم به اجراش بودم شروع کردم به داد و بیداد کردن. توی این کار تبحر خاصی پیدا کردم. من که ماه تا سال صدامو بالا نمیبردم الان میتونم نیم ساعت پشت سر هم فریاد بکشم انواع و اقسام تهدید ها رو بکار ببرم. چند دقیقه ای قار قار کنم و سعی کردم ذهنشون رو بهم بریزم. 
بدون اینکه بزنم زیر خنده و خدایی خوب این نقش رو از بر شدم.
به هر حال بعد از تهدید کورسوی امیدی رو بهشون اضافه کردم.
قرار شد نمرات رو آخر جلسه به بچها اعلام کنم.
درس بعدی رو شروع کردم. جیکشون در نمیومد مگر پچ پچ های نا مشخصی که از وسط کلاس میومد.
فهمیدم صدای کیه. قاسمعلی زاده بود! دستشو میبرد جلوی دهنش انگار من متوجه نمیشم که داره پچ پچ میکنه.
قاسم علی زاده دانش آموز خوبی بود از درسش راضی بودم و نمراتش بالا بود.
یه پسر تپل با کله ی تراشیده و فاز لاتی رو تصور کن. این قاسم علی زادست. مث ادم بزرگا راه میرفت و حرف میزد. از اون طرف سر کلاس پر حاشیه بود. حواس خودش، بغل دستیاش و حتی من رو پرت میکرد. 
با چشم بهش تذکر دادم که خودتو جمع و جور کن
آدم نشد
نمیخواستم توی جمع ضایعش کنم سر همه بچها فریاد زدم که ساکت!
همه ساکت شدن الا اون!
باز دیدم داره روی مخم پیاده روی میکنه. وسط کلامم اسمشو صدا زدم و تهدیدش کردم که دفعه بعد پشت در هستی.
پوست کلفت تر از این حرفا بود!
باز دیدم داره روی مخم پیاده روی میکنه.این بار اون سیم قرمزه ی مخم پاره شد. همون سیم قرمزی که کنار سیم سبز روی تمام بمب ها توی فیلمای ایرانی هس.
منفجر شدم اما اینبار کاملا واقعی بود.نقش بازی نمیکردم. با یه فعل زشت از کلاس اخراجش کردم. بعد از من چندتا از بچها اون لغت رو در حین رفتنش تکرار کردن.
همچنان حواسش بود از اون فاز لاتی ای که ذکر شد نیفته.
بعد از کلاس پیش مدیر بردمش و با صدای بلند شکایتشو کردم.
سرتو درد نیارم.. قاسم علی زاده ما هم با تمام فاز لاتی ای که داشت به گریه افتاد.
نمیدونم این نوشته تا چه مدت روی این آدرس باقی میمونه اما اگه یه روز فامیلیتو توی گوگل سرچ کردی و اینجا رو واست باز کرد، بدون اولین نفری بودی که بیرونش انداختم!
این واسه تو خاص نیست بارها بیرون شوت شدی. به قول اقای خ قبلا تهعد انضباطی هم دادی:))) ولی واسه من خاصه.
قاسم علی زاده میدونی من بعد از کلاس دو ساعت سر درد گرفتم ولی تو بعد از اون گریه، هیچی به هیچ جات نبود!:)))
قاسم علی زاده منم میتونسم مث بقیه بیخیال باشم و بگم هر چی شد، شد.اما روز اولی که وارد این کار شدم بابام برگشت بهم گفت ببین تو اینی. این انتخاب تو هس. چه خوب چه بد. پس وظیفتو انجام بده تا مال حروم نیاد تو زندگیت و از این قبیل حرفا. پس اگه بازم نیاز باشه همین آشه و همین کاسه!
قاسم علی زاده آدمیزاد هرچقدر هم کیفیت کارش بالا باشه اما پایبند به یه سری اخلاقیات نباشه پوچ و تهی هست. قاسم علی زاده دقت کن این نظر منه نه بقیه. چون خیلی از بی اخلاق ها مقام و منصب بلند بالایی دارن.
قاسم علی زاده حقیقتا فامیلی سختی داری..جان بابات عوضش کن
۹۷/۰۷/۱۸ موافقین ۳ مخالفین ۰
Red man

نظرات  (۱۳)

به امید سر بلندی و  فقیت قاسم علی زاده:)
 انشاالله اینده ی روشنی پیش رو داشته باشه 
پاسخ:
ایشالا:)))البته اگه از دستم جون سالم به در ببره!
در این حد بد جنسید؟؟؟؟!!!!
پاسخ:
:))))حالا اینقدر که نه
ولی کم هم نه:))))
۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۸:۳۱ صبا صبوحی
چقدر دلسوز قاسمعلی زاده ای ...بنظرم پسر بچه های تپل شیطون خیلی جذابن... اول فکر کردم اسمش قاسم ,فامیلش علیزاده ... فامیلش قاسمعلیزاده هست?
اخه چرااااا چرااااااا برگه هاشونو اخر ساعت دادی ?گناه دارن طفلیا کل ساعت استرس میکشن البته اگر عین خیالشون باشه.:)))))
پاسخ:
:)))) انصافا این یکی جذاب نیست
قیافش پالس های منفی میفرستاد تا زودتر منفجرش کنم:)))
اره فامیلیش قاسمعلیزادست:))) اخه این چه فامیلیه. شصت و هشت بخشه
+اصن عین خیالشون نبود :/ نمره ها رو میخوندم بلکه خجالت بکشن
نمره های 0و 1و 2رو بیشتر تشویق میکردن:)))))
۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۸:۴۵ صبا صبوحی
اقاجان این که خوبه یکی تو کلاس ما فامیلش شول هست نماینده کلاسه بچه ها هم خیلی اذیتش میکنن :)

وااای چقدر شیطونن گودزیلاها...اقا من تسلیت میگم  در غمت شریکم بدون:)))))))
پاسخ:
:))))بنده خدا شول
اسیر شده:)))
+مچکر:)))))))) خدا این دردو نصیب هیشکی نکنه:))
فعل زشت :|

آقا باور کنید حوا پشت سری بود :((
پاسخ:
آره دیگه😶
:)))اصلا واسه این که دعوا پیش نیاد همگی جریمه میشید
۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۷:۳۶ رها ترین رها
واقعا خدا به همه ی معلم ها صبر بده...
خودم بعضی وقت ها نمیتونستم رفتار همکلاسی هام رو تحمل کنم بس که وقیح و پررو بودن! 
البته همیشه از من به خوبی میشد. :)
پاسخ:
اره سخته
حالا همکلاسی های شما دختر بودن
اینا پسرن حساب کن ببین چه گودزیلایی هستن:)))
۲۰ مهر ۹۷ ، ۱۴:۰۲ خانوم میم
:)))) کاملا اوج عصبانیت تو پستتون موج میزنه :)) 
موفق باشید ...خدا بهتون صبر بده
ان شاءالله قاسم علی زاده هم خوب میشه :)))
پاسخ:
واقعا؟:)))
تازه کلی ریلکس شده بودم
مچکرم.همچین شما موفق باشی
+اونو خدا زده:))) خوب بشو نیس! 
چقد سخته معلمی
قاسم علی زاده کلش فامیلیه الان؟
پاسخ:
اره مشکله
بستگی به بچها داره..اونی که نمیخواد چیزی یاد بگیره کار کردن باهاش مشکله
اره کلش فامیلیه😂
شما معلمی؟ :)))
پاسخ:
اره :)))
یه نیمچه معلمم

قاسمعلیزاده؟؟؟ چه فامیلی کوتاهی دارن.
وای دبیری شغل خیلی سختی هستش،آدم باید از لحاظ روانی خیلی مقتدر باشه.
ظاهرا معلم ابتدایی هستین، انشالله خدا بهتون صبر بده.

پاسخ:
:))) اره نمیدونم بابابزرگاش چه فکری کردن
اره سخته..شما هم تجربش کردین؟
+ نه دوره دوم قانونا باید تدریس کنم ولی چون سال اولمه دوره اول درس میدم که با ابتدایی فرق زیادی ندارن:)))
زنده باشی رفیق..شما هم موفق باشی
در شرف تجربه این مقام بودم، اما تونستم خاندان رو متقاعد کنم که بنده اصلا برای شغل شریف معلمی ساخته نشدم. 

هفتم؟
براتون از ایزد منان صبر ایوب آرزو میکنم چرا که بچه های پایه هفتم آدم رو دیوانه میکنند(بنده در حال حاضر با حداقل 4 طفل پایه هفتمی دست و پنجه نرم میکنم)

پاسخ:
درسته اعصاب ادمو بهم میریزه.انرژی زیادی میگیره
اره هفتم دارم
+قربونت شما هم ایشالا توی این راه موفق باشی
به خودت سخت نگیر رفیق تا جایی که وظیفته درس بده. بقیش با خودشون.
حرص بخوریم موهامون تا دو سال دیگه سفید شده!
سلام
واقعا چرا این کارو کردید؟ چرا هر چی که میشه پای مدیر و وسط می کشید؟
مگه چی شده بود حالا؟ خب بیرونش کردید دیگه!! تحقیرشم که کردید با اینکه حقش نبود. دیگه چقد آخه؟ 
چرا اینجوریه چرا برای هر اشتباهی تو مدرسه اینقد باید تاوان پس بدن بچه ها.تازه اینکه چیزی نبود اشتباهی نبود.

پاسخ:
سلام سارا خانم..خوبی؟خوشی؟
فک کنم وبلاگتو خوندم..خوشحالم که اومدی وبم:)
+ببینید شما نگاهتون از دید یه دانش آموزه..خودتون رو به جای معلم بذارید. به ازای حقوقی که یه معلم داره دریافت میکنه یه کاری رو باید انجام بده تا وجدانش راحت باشه. قطعا دانش اموزی که سر کلاس میخواد درس بخونه یه حقی داره..من در برابر اون مسیولم. این وظیفمه
منتها این وسط ممکنه یه نفر نخواد درس بخونه. اشکالی نداره. منم اجباری ندارم براش. ولی این که بخواد مزاحم بغل دستیش بشه و نذاره اون درس بخونه دیگه به اون ربط نداره. اینجا وظیفه منه که یه جوری خاموشش کنم. تا اینجا رو قبول داری؟؟؟
اما این که میگی تحقیرش کردم یا چرا پای مدیر رو وسط کشیدم یه بحث دیگست. ببین من واسه اروم کردن این بنده ی خدا اول با چشم و اشاره، بعد با دو کلام حرف، بعد با تهدید و مرحله آخر این بنده خدا رو اخراج کردم. مراحلی طی شد تا بیرونش کردم و این پسر توی این مراحل اروم نشد. اینجا دیگه دبیر نمیتونه بیاد خواهش و التماس کنه که پسر بشین سر جات. میتونه؟ خلاصه این که از یک زاویه به موضوع نگاه نکن:) معلم هم مشکلاتی داره، خستگی هایی داره، نمیشه تمام فکر و ذهنش رو بذاره تا یه دانش اموز سر کلاسش اروم بشه. پس حق اونایی که اروم نشستن و درس میخوان کجا میره؟
+این اشتباه نبود؟! یعنی این که یه کلاسو بهم بریزی اشتباه نیست؟
ببخشید اینو میگما ولی از جواب نظراتم معلومه اصلانم دلتون براش نمی سوزه:((
دوره اولم خیلی هم با ابتدایی فرق داره :|
پاسخ:
:)خدا میدونه که اینجور نیست. دلم میسوزه واسش اما دلم فقط واسه اون پسر نمیسوزه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">